ماجراهاي بامزه اي از راميلا
اين روزها راميلا جونم خيلي خيلي بامزه صحبت ميكنه قربونت برم خيلي خيلي ناز شدي
و خيلي خيلي قشنگ صحبت مي كني خانم شدي ديگه وروجك كوچولوي مامان
، بعضي وقتها وقتي ميشينم فكر ميكنم ميگم كي بزرگ شدي يا چقدر زود بزرگ شدي، خيلي خوشحالم كه زود بزرگ شدي و
خيلي خوشحالم از اينكه خداي مهربون يك فرشته ناز و باهوش رو بهم هديه كرده . ![]()
قربونش برم كارهاشو و حرفهاش خيلي خيلي جالب شده،
از حرفهايي كه ميزنه و تا اونجايي كه خاطرم است ميگه : من خوشگلم، عزيزمي، دخترمي، خوشگل شدم، عشقمي، آي آب يو، دوستت دارم،
اين كلماتي است كه مرتب تكرار ميكنه يا با خودش حرف ميزنه بعضي وقتها هم ميبينم كه مياد و دور و ور من تاب ميخوره
با موهام بازي ميكنه مدل ميده ميگه مامان الان خوشگل شدي،
بعد هم ميگه عزيزمي و ........... خانم خانوما ديگه تو دكوراسيون خونه نظر ميده يا بلافاصله كه تغييري در دكوراسيون خونه ايجاد بشه متوجه ميشه و نظر ميده يا ميره ظروف توي بوفه رو جابجا ميكنه بعد ميگه ساناز اينجوري قشنگه،
بعضي وقتها هم كه ميخوايم بريم بيرون لباسي كه ميخوام تنش كنم نظر ميده و ميگه اين قشنگ نيست اين يكي رو تنم كن قربونش بدم كه اينهمه ميفهمه و نظر ميده كه چي بپوشه.
اگر هم تغييري توي من يا بابا اتاش ببينه سريع متوجه ميشه و ميگه چه خوشگله.
مثلاً يحالا يك سري از كارهايي كه انجام ميده اينه كه بچه اي از خودش كوچكتر ببينه ميگه ني ني كوچولو به پسر عموش هم ميگه علي كوچولو،
چند روز پيش هم اومد گفت من خيار ميخوام وقتي ميخواستم بهش بدم گفتم اول بشورمشو بعد بهش بدم بهونه گرفت كه بده من هم بهش گفتم مامان كثيفه هنوز كلامم تمام نشده بود گفت خوب بشورش بعد بهم بده منو بگير هاج و واج موندم
دورت بگردم كه اينقدر ميفهمي كه چون كثيفه اول بايد شسته بشه تا تميز بشه و بعد بخوري،
يه كار ديگه اي كه انجام ميده اينه كه خوب به موزيك كه گوش داد مياد و مقداري از اون موزيكي كه گوش داده برام ميخونه، جديداً خيلي قشنگ ميشينه پاي تلويزيون يا سي دي خيلي خوب دقت ميكنه و كنجكاوي نشون ميده، يه وقتي هم ميريم بيرون يا جايي چون ميبينه من كيف ميگرم دستم بايد كيف بگيره دستش قربونش برم احساس بزرگي ميكنه،
فداي اين عقل و فهم و دركت بشم . 




ماجراهاي بامزه اي از راميلا 
